السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
87
تفسير الميزان ( فارسي )
مصداق و در نظر مشركين اخص از إله است . و خلاصه اينطور نيست كه تمامى معبودهاى مشركين از نظر ايشان فرزند خدا باشند ، چون خود آنان به خدايانى اعتقاد دارند كه فرزند خدايش نمىدانند ، پس اينكه در آيه مورد بحث مىفرمايد : « خداوند هيچ فرزندى براى خود نگرفته و هيچ معبودى با او نيست » دو جمله تكرارى نمىباشد ، بلكه در جمله اول يك معناى اخصى را نفى كرده ، و در جمله دوم به عنوان ترقى معنايى اعم را نفى نموده است و كلمه « من » در هر دو جمله زيادى است و منظور از آن صرفا تاكيد نفى است . و جمله : « و گرنه هر الهى به تدبير امور مخلوق خودش مىپرداخت » حجت بر نفى تعدد خدايان است ، و محذور تعدد خدايان را بيان مىكند و حاصلش اين است كه : تعدد آلهه تصور نمىشود مگر وقتى كه ميان آن چند خدا جدايى باشد ، و به هيچ وجهى از وجوه در معناى الوهيت و ربوبيت متحد نباشند ، و معناى ربوبيت يك إله در يك ناحيه عالم و در نوعى از انواع موجودات آن اين است كه تدبير آن ناحيه به وى واگذار شده باشد ، به نحوى كه در كار خود مستقل باشد و احتياج به غير خود و حتى به آن كس كه اين پست را به او واگذار كرده نداشته باشد و اين نيز روشن است كه دو موجود متباين اگر ترشحى و اثرى داشته باشند آثار آن دو نيز متباين است . و وقتى چنين شد لازمه اش اين است كه هر يك از اين الهه مفروض در تدبير آنچه راجع به او است مستقل باشد ، و لازمه اين استقلال در تدبير هم اين است كه رابطه اتحاد و اتصال در بين انواع تدبيرهاى جاريه در عالم منقطع باشد ، و مثلا نظام جارى در عالم انسانى غير از نظامى باشد كه در ساير انواع حيوانات و نباتات و خشكى و ترى عالم و كوه و دشت و آسمان و زمين جريان دارد . و نظام جارى در هر يك از اين نامبرده ها غير از نظام جارى در انسان باشد . و معلوم است كه لازمه چنين انقطاع و بينونت فساد آسمانها و زمين و موجودات در آن دو است ، و چون مىبينيم كه آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است تباه و فاسد نشده ، پس مىفهميم كه رابطه اى ميان همه آنها هست ، و نظام در همه آنها يكى است . از اينجا هم مىفهميم كه پس مدير همه عالم يكى است . اين است آنچه كه مورد نظر جمله * ( « إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِما خَلَقَ » ) * مىباشد و معناى آن اين است كه : اگر با خدا خدايانى ديگر مىبود ، هر يك از آن خدايان از ديگران جدا مىشد ، و تدبير مخصوص به خود مىداشت . * ( « وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ » ) * - اين جمله محذور ديگر تعدد آلهه را مىرساند ، كه از اين محذور و تالى فاسد يك حجت ديگرى عليه تعدد آلهه تاليف مىيابد . به اين بيان كه تدابير